ویترین پرزرق و برق برای کالای سفارشی؛
اختصاصی| چرا جشنواره فیلم شهر، صدای مردم نبود؟
سید خلیل موسوی نیا| نهمین جشنواره بینالمللی فیلم شهر در حالی پرونده خود را بست که بیش از آنکه «آینهای برای زخمهای تهران» باشد، به «تریبونی لوکس برای مدیران شهری» بدل شد؛ این رویداد که زیر سایه سنگین وابستگی مالی به شهرداری و در غیاب معنادار سینمای داستانی جسور برگزار شد، ناتوانی خود را در بازتاب واقعیتهای زیستِ شهری، پشتِ زرقوبرق حضور ستارههای سریالهای شبکه نمایش خانگی پنهان کرد.
به گزارش میار، نهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم شهر (۱۹ تا ۲۲ آبان ۱۴۰۴)، که توسط موسسه تصویر شهر و زیر سایه شهرداری تهران برگزار شد، بار دیگر این پرسش بنیادین را مطرح ساخت؛ آیا این رویداد، آینهای برای بازتاب پیچیدگیهای جامعه شهری است یا تنها تریبونی برای نمایش تصویری تبلیغاتی و مطلوب از مدیریت کلانشهر؟ آنچه در پردیس سینمایی ملت شاهد بودیم، متأسفانه تأییدی بر فرضیه دوم است؛ مجموعهای از آثار تکراری، سطحی و گاه سفارشی که از ترس مواجهه با واقعیت، جرأت نفوذ به عمق مشکلات واقعی شهروندان را نداشتند.
تهرانِ خسته و رویای «شهر ایمن و پایدار»
جشنواره نهم با شعارهایی بلندپروازانه چون «شهر ایمن و پایدار»، «اخلاق شهروندی» و «آسیبهای اجتماعی شهری» آغاز شد. این شعارها در تضاد مستقیم با تجربه زیستی روزمره میلیونها شهروند تهرانی قرار دارند که هر روز زیر بار سنگین آلودگی هوا، ترافیک فلجکننده، گسترش حاشیهنشینی و بحرانهای اقتصادی و محیط زیستی دست و پنجه نرم میکنند. در واقع، سینمای شهری باید به عنوان یک «زیرساخت نرم» عمل کند تا هویت فرهنگی و اجتماعی شهر را بازتاب دهد و محلی برای «بازتاب چندصدایی» جامعه باشد. هنگامی که سینما، هویتساز شهر میشود، باید تنشها و زخمها را نیز به تصویر بکشد، نه اینکه صرفاً یک اتوپیای مدیریتی را به نمایش بگذارد. فقدان این نگاه جسورانه، اعتبار اجتماعی رویداد را به شدت تضعیف میکند.
کالبدشکافی وابستگی نهادی
ریشه اصلی این محافظهکاری را باید در ساختار تولد و بقای جشنواره جستجو کرد. برگزارکننده اصلی این رویداد، موسسه تصویر شهر است که آشکارا به شهرداری تهران وابسته است. این وابستگی مالی و ساختاری، جشنواره را از حالت یک رویداد مستقل فرهنگی خارج و به بخشی از دستگاه تبلیغاتی تبدیل میکند.
نگاهی به دیدگاه رسمی مدیریت شهری، این حقیقت را تأیید میکند. به عنوان مثال، علیرضا زاکانی شهردار تهران، در پیامی به جشنواره هشتم، سینما را رسانهای برای تقویت و عرضه نگاه فرهنگی، با محوریت «مدیریت جهادی، امید به آینده و پیشرفت برای تحقق چشمانداز "کلانشهر تهران؛ الگوی جهان اسلام"» خوانده بود. این بیانیه، صراحتاً هدف جشنواره را نه سینماگری آزاد و نقد اجتماعی، بلکه تأیید و تثبیت تریبون ایدئولوژیک-مدیریتی شهرداری تعریف میکند. این مسئله، سلامت رقابت را از دو منظر زیر سؤال میبرد:
- تداخل نقش: موسسه تصویر شهر نه تنها برگزارکننده است، بلکه در تولید آثار نیز نقش دارد و حتی با آثار تولیدی خود در جشنوارههای دیگر جوایزی کسب کرده است. این دوگانگی نقش (هم ناظر، هم تولیدکننده) بیطرفی در انتخاب نهایی را زیر سؤال میبرد.
- کنترل محتوا: همانطور که در نقد اولیه ذکر شد، وقتی نهاد میزبان اهدافی مانند «الگوی جهان اسلام» را دنبال میکند، آثار انتقادی تند از مدیریت شهری، تخریب میراث فرهنگی یا فساد، پیش از داوری از دایره رقابت خارج میشوند.
فراتر از «ممیزی»
در سال ۱۴۰۴، بحث ممیزی صرفاً به رد یا اصلاح فیلمهای آمادهشده محدود نمیشود؛ بلکه یک نظام خودسانسوری سیستمی در سینمای ایران نهادینه شده است که جلوی تولد محتوای جسورانه را میگیرد. دبیر جشنواره ادعا میکند که فیلمی که بخواهد شهرداری را نقد کند، اساساً در جشنواره نبوده و فیلم سینمایی انتقادی نداشتیم.
با این حال، این ادعا در تضاد با تجربههای هنرمندان مستقل است. علی بهراد، کارگردان فیلم تهران کنارت، از مواجهه با درخواست «سانسور» برای نمایش فیلمش انتقاد کرده و این امر را توهینآمیز دانسته است. این تناقض نشان میدهد که دو فرآیند موازی در حال وقوع است:
اولاً، هنرمندان مستقل به دلیل هزینههای سنگین تولید و اکران، از ترس مواجهه با ممنوعیت نمایش و توقیف، از ابتدا از نزدیک شدن به موضوعات رادیکال و نقد مستقیم مدیریت شهری اجتناب میکنند (خودسانسوری پیشینی). ثانیاً، آثاری که به هر دلیل جسارت به خرج میدهند، در مراحل اولیه گزینش (انتخاب اولیه) حذف میشوند و عملاً به جایی نمیرسند که دبیر جشنواره مجبور به رد علنی آنها شود. نتیجه این فرآیند، نهادینه شدن «عدم جسارت» در محتوای ارسالی است و جشنواره به جای کشف صدای تازه، تبدیل به ویترینی برای بازنمایی تولیدات سازمانی میشود.
ضعف ساختاری و گسست از سینمای روز
یک جشنواره فیلم معتبر، هویت خود را از طریق بخش رقابتی سینمای بلند داستانی کسب میکند. نهمین جشنواره فیلم شهر در این آزمون مردود شد و عدم توازن ساختاری آن، یک ضعف بنیادین بود.
بخش داستانی
فقدان فیلمهای داستانی بلند در این دوره، خود گویای شکست جشنواره در جذب سینماگران جدی بود. لیست کاملی از فیلمهای داستانی حاضر (به جز بخشهای جنبی) منتشر نشد. مهمتر از آن، در فهرست برگزیدگان اصلی، هیچ فیلم داستانی بلندی جایزه مهمی دریافت نکرد. یک جشنواره فیلم بدون رقابت جدی در بخش فیلم بلند، در بهترین حالت، صرفاً یک رویداد جنبی یا یک بازار فیلم است.
برگزارکنندگان برای جبران این خلاء محتوایی، به ترفندی رو آوردند که ماهیت جشنواره را تحریف کرد؛ تمرکز کاذب بر بخش سریالها. اعطای جوایز اصلی سینمایی به سریالهای نمایش خانگی و تلویزیونی، اقدامی عجیب و دفاعی بود.
آوار سریالها بر اصالت جشنواره فیلم
در مراسم اختتامیه، بخش عظیمی از جوایز اصلی جشنواره فیلم شهر به سریالهای پرمخاطبی چون پایتخت (در بخش تلویزیونی)، پوست شیر، در انتهای شب (در بخش نمایش خانگی) و زیرخاکی اختصاص یافت. اهدای تندیس و جایزه به بازیگران مشهوری چون شهاب حسینی، علیرضا کمالی، هدی زینالعابدین و محسن تنابنده (برندگان بازیگری)، اگرچه توجه رسانهای را جلب کرد و به طور موقت پرستیژ جشنواره را نزد مخاطبان عام افزایش داد اما عملاً اصالت یک جشنواره فیلم را زیر پا گذاشت.
این رویکرد نشان میدهد که سازماندهندگان، برای پنهان کردن شکست خود در جذب تولیدات سینمایی جدید و جدی، به سراغ محصولات پرمخاطب سالانه تلویزیون و شبکه نمایش خانگی رفتهاند که ارتباط مستقیم و ساختاری با مأموریت «شهر و شهروندی» جشنواره ندارند. این عمل یک اقدام تدافعی برای تبدیل جشنواره به یک مراسم تجلیل از تولیدات جریان اصلی بود تا ضعف محتوایی بخش سینمایی پنهان بماند.
تشریفات یا انزوا؟
ادعای «بینالمللی» بودن نهمین جشنواره فیلم شهر، در مواجهه با واقعیت حضور آثار، به یک لقب تشریفاتی تقلیل یافت. با ادعای «بینالمللی»، تنها یک اثر خارجی شاخص، فیلم ترکیهای «دانه گندم»، روی پرده رفت. این انزوای محتوایی، جشنواره را از استانداردهای جهانی فاصله میدهد.
در مقابل، جشنوارههایی چون روتردام و ساندنس مکانی برای نمایش فیلمهای کمهزینه، آلترناتیو و صدای تازه جهانی هستند. روتردام خلاف جشنوارههای مبتنی بر فرش قرمز، بر فیلمهای آلترناتیو و ایجاد ارتباط میان فیلمسازان و مخاطبان تمرکز دارد و ساندنس نیز در بخش سینمای جهان، به دنبال روایتهای منتخب خارج از سیستم هالیوود است.
کلانشهری مانند تهران، با چالشهای جهانی (آلودگی، ترافیک، مهاجرت) روبرو است و جشنواره بینالمللی میتوانست محلی برای تبادل تجارب سینمایی از شهرهای مشابه در کشورهای در حال توسعه باشد. شکست در جذب فیلمهایی از آمریکای لاتین، هند، یا کشورهای همسایه با مشکلات شهری مشابه، نشاندهنده عدم توانایی یا تمایل به ایجاد یک بستر گفتگوی جهانی جدی درباره مسائل شهری است و این جشنواره را در حد یک مراسم محلی نگه میدارد.
جسارت در حاشیه
بخش مستند، همانند دورههای پیشین، تنها روزنهای بود که کمی جسارت هنری و پرداختن به واقعیت در آن دیده شد اما حتی در این بخش نیز، جوایز به شکلی استراتژیک بین آثار تاریخی-توجیهی و اجتماعی-انتقادی تقسیم شدند تا روایت اصلی جشنواره تحت کنترل نهاد باقی بماند.
تاریخ شهرداری در مقابل آسیبهای اجتماعی
الف. تمجید تاریخی
جایزه بهترین فیلم مستند بلند به فیلم «هزار و یک شب بلدیه» به کارگردانی احمد صراف رسید. این مستند که درباره تاریخچه شهرداری یزد و توسعه شهر است و با حمایت شهرداری یزد تهیه شده است، به بررسی سرگذشت شهرداریها و ستایش معماری کهن (مانند قناتها) میپردازد.
انتخاب این مستند تاریخی به عنوان برنده اصلی بخش مستند، هوشمندانه و استراتژیک است. تمرکز بر تاریخ و عملکرد مدیریتی گذشته یک شهر دیگر، به برگزارکنندگان اجازه میدهد که پیامی مثبت و توجیهی درباره ساختارهای مدیریتی ارائه دهند، در حالی که از نقد مستقیم مدیریت شهری کنونی تهران اجتناب میشود. اهدای جایزه اصلی به محتوای «تاریخی-توجیهی» دقیقاً نشان میدهد که چه نوع روایتی در نهایت مورد تأیید نهاد میزبان قرار دارد.
ب. جسارت در بخش آسیبها
در مقابل، مستند «خونه مامان شکوه» که جایزه ویژه آسیبهای اجتماعی را کسب کرد، به دلیل نمایش «چهره شفاف و عریان اعتیاد زنان» و پرداختن به موضوعات تلخ و مهمی مانند ایدز در یک کمپ ترک اعتیاد در تهران، مورد توجه قرار گرفت. این فیلم از شعارزدگی پرهیز کرده و مستندی اجتماعی با واقعگرایی بالا است.
تحلیل ساختاری توزیع جوایز نشان میدهد که این عمل، یک سوپاپ اطمینان استراتژیک است. جشنواره با اهدای جایزه فرعی به این اثر جسور، نشان میدهد که مشکلات جامعه (مانند اعتیاد) را میبیند اما با محدود کردن جایزه به بخش «آسیبهای اجتماعی»، مانع از آن میشود که این محتوای رادیکال و تلخ، جایزه اصلی (بهترین مستند) را کسب کند. این رویکرد، آسیبهای اجتماعی را به عنوان مسائل مجزا و قابل مدیریت در سطح محلی معرفی میکند و از طرح این سؤال که آیا این آسیبها ریشه در سوءمدیریت شهری یا فساد ساختاری دارند، جلوگیری میکند.
در نتیجه، جای خالی مستندهای جسورانه درباره فساد مالی در شهرداری، تخریب بافت تاریخی، یا بحران آب و محیط زیست که مستقیماً به سیاستهای شهری تهران مربوط هستند، کاملاً محسوس بود.
چرایی پردهپوشی بر ضعف محتوا
تجلیل از هنرمندانی چون جمشید هاشمپور (اسطوره سینمای اکشن ایران) و هادی حجازیفر اقدامی ارزشمند است که شایسته احترام است. با این حال، در بافت یک جشنوارهای که از فقر محتوایی رنج میبرد، این مراسم به ابزاری برای انحراف توجه عمومی از کمبود آثار رقابتی قوی تبدیل میشود. برخی گزارشها نیز از آغاز آرام جشنواره و بیخبری شهروندان حکایت داشتند. این رویداد نتوانست آنچنان که شایسته است توجه سینماگران و مخاطبان حرفهای را جلب کند و تشریفات جایگزین رقابت واقعی شد.
سینمای جهانی شهری
جشنواره فیلم شهر میتوانست فرصتی طلایی برای سینمای اجتماعی ایران باشد اما متأسفانه دوباره در دام شعارزدگی، وابستگی و دغدغه تبلیغات افتاد. مقایسه با سینمای اجتماعی جهان، تلخی این واقعیت را بیشتر میکند. جشنوارههایی که جرأت میکنند مسائل اجتماعی را بیپرده نشان دهند (مانند آثار کن لوچ درباره حاشیهنشینی در انگلیس یا شهر خدا در مورد فاولاهای برزیل)، به نقد سیستمی میپردازند اما جشنواره ما هنوز در مرحلهای است که نقد را به بخشهایی ایمن و محدود منحصر میکند.
سینمای ایران نیاز به جشنوارههایی دارد که واقعاً «بینالمللی» باشند، نه فقط در نام؛ جشنوارههایی که به جای تجلیلهای تکراری، بستری بر نقد جدی شهر و شهروند فراهم کنند. تا وقتی جشنواره فیلم شهر وابسته به نهادهای شهری بماند، نمیتواند صدای واقعی مردم شهر باشد.
پیشنهادها
اگر قرار است جشنواره فیلم شهر به یک رویداد سینمایی معتبر تبدیل شود و از دایره یک مراسم داخلی شهرداری خارج شود، باید اقدامات زیر را در دستور کار قرار دهد:
- کسب استقلال ساختاری و مالی: تنها استقلال از نهادهای مدیریتی شهری میتواند تضمین کند که آثار منتقد و رادیکال فرصت رقابت پیدا کنند و نظام خودسانسوری سیستمی تضعیف شود.
- ایجاد یک بخش بینالملل واقعی: باید هدف از جذب آثار خارجی، تبادل فرهنگی و درک بهتر چالشهای مشترک شهری باشد، نه صرفاً افزودن یک پسوند «بینالمللی» به نام جشنواره.
- سرمایهگذاری روی کشف استعداد: سرمایهگذاری اصلی باید بر کشف فیلمهای داستانی بلند و مستندهای رادیکال از کارگردانان جوان و مستقل ایرانی متمرکز شود تا این رویداد، سکویی برای رشد سینمای متعهد ایران باشد، نه صرفاً یک مراسم تجلیل تشریفاتی.
تا زمانی که این چرخه شکسته نشود، جشنواره فیلم شهر در جستجوی هویت واقعی خود باقی خواهد ماند و شهروندان تهران همچنان لایق جشنوارهای بهتر خواهند بود.
